
روز 13آبان با تمام حاشيه ها،تهديدها و بيانيه هاي بي اساس گذشت و چه مردم قهرمان ايران و چه كشورهاي خارجي و رسانه هايشان به خوبي جواب ملت ايران را به گزافه گوئي هاي دشمنان داخلي و خارجي اين مرزو بوم و انقلاب ديدند.بگذريم از آن تعداد معدودي كه مانند كبك سر خود را در برف غفلت فرو كرده و خود را به خيال باطل اكثريت مي پندارند!
بعد از انتخابات رياست جمهوري و متولد شدن مولود حرامزاده جنبش سبز،دو حماسه پر شور و عظيم در ايران بر گزار شد.روز قدس و روز 13آبان.
اين دو روز در يك نگاه، شباهتها و نكات قابل توجهي دارند...
اولا؛ جالب است كه اين نا دوستان نادان بعد از آنكه دروغ سبز بر ملا شد ،فقط در اجتماعات رسمي و عمومي كشور ظاهر مي شوند و مي خواهند خود را نشان دهند!!!كه اين خود گواه اين نكته است كه اگر حاميان جنبش به اصطلاح سبز بخواهند مستقلا به خيابانها بيايند،جمعي اندك مي باشند و شكستشان رو مي شود.پس بدينوسيله در پي آن هستند كه حضور پر شور مردم را به نام خودشان تمام كنند.
ثانيا؛ چه شده مدعيان پيروي از خط امام خميني وداعيه داران زنده نگه داشتن ياد آن بزرگوار(البته به ظاهر و حرف) حال روز به روزاز مسيري كه آن مرد الهي برايمان روشن كرده منحرف شده و به پرتگاه غفلت و ضلالت نزديك تر مي شوند؟!
مگر نه اينكه حضرت روح الله فرمودند آمريكا شيطان بزرگ است ...حال بعضي را چه شده كه "مرگ بر روسيه" را جايگزين "مرگ بر آمريكا"كرده اند؟!كه چه زيبا خود امام جواب داده اند"يك دسته مرگ بر شوروي را مطرح مي كنند كه مرگ بر امريكا را فراموش شود".
جناب آقا ي موسوي !كه تنها افتخارت كه اين است كه نخشت وزير زمان امام- تاكيد مي كنم – نخست وزير زمان امام نه نخست وزير خود امام بوده اي(حال كاري نداريم كه دل امام از دست تو خون بود و ...)چه شده كه امروز مردم را رهبر مي داني و سر تعظيم در برابر استكبار جهاني فرو آورده اي؟
آقاي كروبي !كه دائما دم از احكامي مي زني كه امام به شما داده بودند ،چه شده كه ملت ايران تحمل وجودت را در ميان خودشان ندارند و چه در نمايشگاه مطبوعات و چه در راهپيمايي ها به سويت حمله ور مي شوند!؟جزاين است كه از تو متنفرند و تو را دشمن خط و راه امام مي دانند؟!
منتظري را هم كه ديگر نگويم مثلا قائم مقام امام !!حال كه پايش لب گور رسيده يادش افتاده كه تسخير لانه جاسوسي كاري اشتباه بود !!!!
ثالثا؛ حضرت امام فرمودند" هر گاه دشمن از شما راضي بود و لبخندي به لب داشت بدانيد كه به بي راهه رفته ايد هر گاه خشمگين شد بدانيد كه راه درست را درپيش گرفته ايد"
با توجه به سخنان گهر بار حضرت امام و تبليغات وسيع رسانه هاي غربي در حمايت از جنبش سبز به خوبي مي توان فهميد كه راه كدام است وچاه كدام...
دوستان خوبم!چه اصولگرا و چه اصلاح طلب!
ايام ،ايام آخر الزمان است و دوران ،دوران فتنه.تاریخ دوباره تكرا ر گرديده و نواي غربت علي(ع) گوش زمين و آسمان را كر كرده است .باز بوي تعفن خوارج به مشام مي رسد و سرداران ناب سپاه اسلام از امام خود رو گردان شده اند....اگر كمي دلمان را به نواي حق بسپاريم راه برايمان روشن مي شود و صراط مستقيم پيش رويمان باز.
نه احمدي نژاد و نه موسوي و نه....معيار نمي باشند .معيار خط و سخنان امام راحل و بيانات رهبريست .خود بنگريد هر كه از اين راه فاصله مي گيرد ،به بي راهه مي رود و به تر كستان می رسند .ليكن چه خوب كه مسيرمان همان راه غافله شهدا باشد تا مقصدمان كربلا شود.خوب بنگريد و تشخيص دهيد سعي هم كنيد درست ببينيد و درست تشخيص دهيد....
دانشجوياني كه سال 58سفارت امريكا را تسخير كردند ،سالها بعد چند گروه شدند.عده ای که وفادار به حرکت اصیل و انقلابی خود ماندند و عده ای از کار خود پشیمان شدند. و عده ای از این دانشجویان مانند:رجب بیگی،وزوائی و بسطامی در جریان جنگ شربت شهادت نوشیدند.
ما به کجا می رویم....؟
امام سجاد(ع):
الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقا.
سپاس خدای را که دشمنان ما را از افراد نادان قرار داد.
****************************
به قول دوستان پي نوشت:
* به دلايلي سعادت حضوردر حماسه 13آبان را نداشتم،ولي به خوبي مي توانم حس كنم كه چه قيامتي بر پا شد.
* دوستان اصلاح طلب ! چرا راهپيمايي 13آبان امسال از هر سال ديگر عظيم تر و پر شور تر بود؟
* ما همچنان براي روزهاي 16آذر و 22بهمن و 12فروردين و....آماده ايم.بسم الله...
* از الطاف دوستان مخصوصا در اين چند روز اخير سپاسگذارم .به لطف نسيم رهايي دعایتان اين مدت را راحت گذراندم...
يا علي

هر موقع تصميم گرفتم بيايم خانه شما،يه جورايي دست روزگار كارهايم را به هم پيچاند و مانع آمدنم شد!ولي يه مواقعي كه اصلا فكرش را نمي كنم و آمادگيش را ندارم چنان به سوي خودتان مي كشانيم كه انگار سالهاست برنامه ريزي شده...
يادتان است؟يه سال كه آمده بودم شهرتان و به سمت شما مي آمدم سرم را پائين انداخته بودم و به شما عرض كردم"آنقدر سرم را پائين نگه مي دارم تا خودتان به رويم آوريد..."
چند ثانيه بيشتر نشد كه انگار دلم را خالي كرديد و بغضم را پاره ...سرم را رو به آسمان زلال حريمتان بلند كردم و خودم رادر اغوش گرم رافت و مهربانيتان حس كردم .چه لذت بخش است در ميان شلوغي آن بهشت برين رو به رويتان نشستن و با شما خلوت كردن...كه الحق
"بنازم به بزم محبت كه آنجا گدايي به شاهي مقابل نشيند"
آقا جان!
نميدانم چه حكمتيست!؟هرچه به شما نزديكتر مي شوم و با شما خودموني تر و راحت تر ،زيارتتان برايم سخت تر مي گردد و كمتر دعوتم مي كنيد!
مي دانم كه فقط اهل حرفم و پا به عمل ندارم.مي دانم كه دلتان از بي معرفتي من خون است و سرم گرم زندگي شده و كمتر...
ولي هرچه باشد رعيت شما هستم وارباب شمائيد .مگر اين ملك چند سلطان دارد؟
آقا جان!
مي دانيد چه مدت است دعوتم نكرده ايد؟
باشد قبول .خودم مقصرم .حرفي نيست . من بد ! ولي شما كه مي توانيد پاكم كنيد و لايق حضور...
آقا جان!
تشنه ام ،نه تشنه آب سقا خانه ات!تشنه يك اذن دخول خواندن در مقابل باب الجوادت.
داتنگم،نه دلتنگ صحن گوهر شادت!دلتنگ بالاي سرت نشستن و زل زدن به شبكه هاي ضريحت كه دلم به آن گره خورده و جا مانده ...
آقا جان!
جوادم و به جوادت قسم دوستدار شما .تا به حال حلقه به گوشتان بوده ام و تا به ابد نوكر آستانتان نگهم داريد.
.
.
.
دلم هواي تو كرده ،بگو چه چاره كنم؟
*******************
به قول دوستان پی نوشت:
*برداشتهایم از نمایشگاه مطبوعات
۱- به حضورم در"وطن امروز"افتخار می کنم.
۲- هیچوقت رسانه را رها نخواهم کرد.
۳- اصولگرایان اهل هوچی گری نیستند .
۴- اصولگرایان نسبتا و به اندازه لازم اهل رسانه هم نیستند.
۵- اتفاقات و حوادث حاشیه نمایشگاه ثابت کرد که مردم همچنان متحد هستند چه وطن امروزی چه همشهری چه جمهوری اسلامی چه کیهانی و چه...
*این روزها خیلی دلم گرفته چه از خودم و چه از دیگران...دعا کنید حالم بهتر شود.
*دلم نیامد این عکس را استفاده نکنم:

میلادش مبارک
یا علی

خدا نکند که راهمان چاه شود یا چاه راهمان،که آنوقت به دنبال آن هستیم حال که به صراط مستقیم هدایت نشدیم راه راست را به سمت خودمان کج کنیم!!!
یکی از بهترین دعا ها که شاید ورد زبان همه ما باشد"اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا"است.چه دعای خوبی!عاقبت به خیری که همه گمان می کنیم شامل حال ما است و یا ساده تر راهی را که ما می رویم درست ترین و بهترین است....آنقدر به خودمان اطمینان داریم که گویا هیچ وقت منحرف نمی شویم!!!
چند روز پیش دوستی فایلي صوتی* را برایم فرستاد که قسمتهایی از سخنان رهبر انقلاب در باره حوادث اخیر بود.کلام به کلام آن تمام وجودم را به لرزه در می آورد !هر بار که آن را می شنوم نکته ای جدید دستگیرم می شود.
یاد دوستی عزیز(که شدیدا خود را به رهبری نزدیک می داند)افتادم که در یکی از آخرین پستهایش به خوبی نشان می داد که صراط مستقیم را گم کرده و به ظاهر فکر می کند در راه ولایت است لیکن افسوس که به بی راهه می رود.
چه این رفیق ما ،چه من و یا شما فکر می کنیم که کاری که انجام می دهیم و یا کلماتی که بر صفحات جاری می کنیم ،همان است که رهبری خواسته وباید روشنگری کنیم....اما حقیقت چیست؟
به قول حضرت آقا "رسا بگوئید.روشن بگوئید.مبین بگوئید.آنچه را که می فهمید بگوئید،هیچ انتظار نیست حق هم این نیست که انسان خلاف آنچه فهمیده سخن بگوید،اما آنچه که فهمیدید بگوئید . سعی هم کنید آنچه که فهمیدید درست باشد"
حال این عزیز (همون دوست وبلاگیمون)آنقدر کج راهه می رود و می رود که وقتی خود را از قافله اهل ولا دور می بیند،کار خود را توجیه می کند.آن وقت هیچ بعید نیست که ولایت و ولی را هم زیر سوال ببرد و باز هم فکر می کند که عاقبت به خیر شده است.
مفید است اگر کمی از برگهای تاریخ را ورق بزنیم و مصداق های شفاف این افراد را ببینیم چون ابن ملجم مرادی(که لعنت خدا براوباد)که تا آخرین لحظه فکر می کرد که راه خدا را در پیش گرفته و ....مگر نه اینکه کسی بود که نافله شبش ترک نمی شد ؟! و.... پس چه شد که در قعر جهنم سقوط کرد؟
دوران آخر الزمان دوران فتنه است و شناخت راه از بی راه کاری است بس دشوار.با تمام این اوصاف چه تابلو راهنمایی و چه معیاری بهتر از ولایت می تواند هادی ما باشد؟
اگر یک زمانی وظیفه سلاح در دست گرفتن بود و مقابل دشمنان در جبهه های غرب و جنوب ایستادن ،حال وظیفه روشنگری ،باز کردن گره از شبهه ها و بیان حقیقت است.وظیفه ای سنگین که در زمان حاضر و با وجود جنگ نرمی که دشمنان داخلی و خارجی به راه انداخته اند،کمتر از حضور در فکه و شلمچه و فاو نیست.
به واقع ما درجبهه فرهنگ و تفکر در مقابل دشمن کم کاری کرده ایم و در حال حاضر هم غافلیم که تیر آن جز به پیکره نظام وانقلاب و ولایت نمی خورد ...
و چه سنگین است پاسخ گویی این گناه در برابر خداوند متعال...
بوی محرم به مشام اهل دل می رسد و در چشمان آنان کاروان عشق نمایان می شود.بیائید همراهشان شویم و نگذاریم تاریخ تکرار گردد و عاشورایی دگر به پا...
مگر نه اینکه در باغ شهادت باز باز است...
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
آمین
* دانلود فایل صوتی سخنان رهبر انقلاب
******************
به قول دوستان پی نوشت:
* باید در ابتدا از تمام دوستانی که در حق این حقیر لطف داشته اند تشکر کنم.
* دوستان آدرس آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان را خواسته بودند:تهران - سعادت آباد - کوی فراز آسایشگاه جانبازان نیایش(اگر رفتید از دعای خیرتان محرومم ننمائید)
* کتابی 2جلدی از رهبر انقلاب در آستانه ورود به بازاراست به نام"فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری"مطمئنا مطالعه اش خالی از لطف نیست.
* خبر دار شدم یه بنده خدایی از ناراحتی فوت همسایه شان جشن تولد گرفته....
* پیشاپیش 8/8/88 را هم به همه دوستان تبریک عرض کرده مخصوصا به اونایی که تو این روز برایشان اتفاقاتی خوب می افتد.

"۱۹ مهر سالروز عروج عاشقانه شهید مجید پازوکی گرامی باد"
نثارروح پاکش دسته گلی از صلوات و فاتحه هدیه نمائید...
*****
یک خاطره از تفحص به نقل از شهید مجید پازوکی
يكى از روزها كه شهيد پيدا نكرده بوديم، به طرف «عباس صابرى» (سال 75 در تفحص در منطقه فكه شهيد شد.) هجوم برديم و بنا بررسمى كه داشتيم، دست و پايش را گرفتيم و روى زمين خوابانديم تا بچه ها با بيل مكانيكى خاك رويش بريزند. كلافه شده بوديم. شهيدى پيدا نمى شد. بيل مكانيكى را كار انداختيم. ناخن هاى بيل كه در زمين فرو رفت تا خاك بر روى عباس بريزد، متوجه استخوانى شديم كه سَرِ آن پيدا شد. سريع كار را نگه داشتيم. درست همانجايى كه مى خواستيم خاكهايش را روى عباس بريزيم تا به شهدا التماس كند كه خودشان را نشان بدهند، يك شهيد پيدا كرديم.بچه ها در حالى كه از شادى مى خنديدند، به عباس صابرى گفتند:
- بيچاره شهيد تا ديد مى خواهيم تو رو كنارش خاك كنيم، گفت: فكه ديگه جاى من نيست بايد برم جايى ديگه براى خودم پيدا كنم و مجبور شد خودشه نشون بده...
یا علی

قصد نوشتن نداشتم.حقيقتا تصميم داشتم تا چند وقت از تمامي مسائل حاشيه دار دور باشم تا شايد...
ولي امروز وقتي دو صفحه وسط روزنامه را كه آماده مي شد براي چاپ،ديدم ديگر دلم طاقت نياورد و سايه بغض همنشين گلويم شد...
ديوانه ... رواني...عصبي...كلماتي كه هر گاه از آنان نام برده مي شود آدمي را ياد ساكنين آسايشگاه هاي رواني مي اندازد و بعضي را هم به وحشت(شايد حق داشته باشند ...البته شايد)
اما من مي خواهم از افرادي نام ببرم كه دیوانه حساب مي شوند ولي عاقلترين آدمهاي روي زمينند.
دوست دارم نام كساني را ببرم كه مريض اعصابند ولي عاشقترين انسانهاي عصر ما هستند.
مي خواهم افرادي را به رخ همه بكشم كه رواني هستند ولي جز صراط مستقيم راهي نرفتند.
وقتي وارد آسايشگاه جانبازان اعصاب و روان نیایش مي شوي،آسمان روحت ابري مي شود و باران اشك از چشمانت سرازير...آرزو مي كني كه اي كاش هيچ وقت اينجا را نمي ديدي ،با اهاليش آشنا نمي شدي وهمكلامشان نمي گشتی!!!
اين همه از ديوانه و عاقل به شوخي يا به جد ،در اشعار و داستانها و يا...حرف و سخن مي گوئيم،چند بار از دیوانه های غیرتمند جبهه و جنگ ياد كرديم ؟و ...يا نه... اصلا مي دانستيم كه چنين جايي هم در شهرمان است ؟
تكه اي از بهشت را برايمان گذاشته اند و ما به چشم حقارت به آن مي نگريم (اي واي بر ما)!!!
آره!حق دارند ....حق دارند ديوانه باشند ...حق دارند داد بزنند و فرياد ...
حق دارند که در خون غلطیدن همرزمشان در آن هیاهوی آتش وخون را به یاد آورند و حال لگد مال شدن آن همه ایثار و وفا را ببینند.
حق دارند روانی باشند و عصبی....حق دارند .
چگونه است که بعضی آن روزگاران مقدس را دیده اندو حال به تماشا نشسته اند و دیوانه نشده اند؟! حق دارند بعضي از عاقل نمايان از اينان وحشت داشته باشند.
به خدا احق دارند ...به خدا حق دارند....
من هم مي خواهم ديوانه باشم.
می خواهم ديوانه باشم...
شهید آوینی:وای بر آنکس که در روز محشر سر از خاک برون آورد و نشانی از معرکه جهاد در وی نباشد .
********
به قول دوستان پی نوشت
قسمتی از فیلم آژانس شیشه ای که الحق ماندگار است:
می دونم بد موقعی برا قصه شنیدنه؛
ولی من،می خوام براتون یه قصه بگم.
وقت زیادی ازتون نمی گیرم.
یکی بود،یکی نبود...
یه شهری بود،خوش قد و بالا.
آدمایی داشت،محکم و قرص.
ایام،ایام جشن بود؛جشن غیرت.
همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن.
اون غول،غول گشنه ای بود که می خواست کلی از این شهرو ببلعه.
همه نگرون شدن؛
حرف افتاد با این غول چی کار کنیم؟
ما خمار جشنیم؛
بهتره سخت نگیریم...
اما پیر مراد جمع گفت:
باید تازه نفسا برن به جنگ غول.
قرعه به نام جوونا افتاد؛
جوونایی که دوره ی کُرکُریشون بود،رفتن به جنگ غول...
غول،غول عجیبی بود...
یه پاشو می زدی،دو تا پا اضافه می کرد.
دستاشو قطع می کردی،چند تا سر اضافه می شد.
خلاصه چه درد سر...
بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون،
که دیدن پیرشون سفر کرده...
یکی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفت.
اما یه اتفاق افتاده بود؛
بعضیا این جوونا رو طوری نگاشون می کردن که انگار،غریبه می بینن...
شایدم حق داشتن...
آخه این جوونا مدت ها دور از این شهر،با غوله جنگیده بودن.
جنگیدن با غول آدابی داشت،که اونا بهش خو کرده بودن.
دست و پنجه نرم کردن با غول،زلالشون کرده بود.
شده بودن عینهو اصحاب کهف؛
دیگه پولشون قیمت نداشت...
اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشونو اونایی هم که نتونستن،مجبور به معامله شدن...
من شما رو نمیشناسم؛
اما اگه مثل ما فارسی حرف می زنید،پس معنی غیرتو می فهمید؛
این غیرت داره خشک می شه.
شاهرگ این غیرت...
کمک کنید نذاریم این اتفاق بیفته؛
من برای صبرتون یه "یا علی" می خوام،
یا علی